بی تو من تنهام ، تنهای تنها
برگ های خسته از درخت می ريزند؛ پاييز تنها بهانه ايست...
شنبه 29 تیر1387
باز هم يک انتظار ........
امروز من ايستاده ام امروز باز هم يک انتظار
در دلم هر لحظه سودايی ديگر است
در وجودم هر زمان شوق رسيدن
آرزوی پر زدن انتظار ديدن است
گاه گاهی در آسمان چشم تو پر می زنم
يا که گاهی در خيالت می رسم
ديدنت
ديدنت اما برايم مثل يک افسانه ی ديرينه است
بر تمام ميله های اين قفس
اين قفس از جنس خاک و لحظه ها
رنگ آبی می زنم
رنگ آبی، رنگ آرزوهای من است
رنگ آبی، رنگ عشق
رنگ آبی، رنگ توست
در وجودم شوق تو باز شعله می کشد
در درونم آتشی از مهر تو
باز هم خرمنی از عشق برپا می کند
با تمام خستگی هر روز من ایستاده ام
بر سر آن کوچه باغ مهربانی باز هم من استاده ام
در دلم تنها و تنها يک نوا
يک موج، يک فرياد شوق دوباره دیدنت
ولی ..............
باز هم انتظار
باز هم يک انتظار
نوشته شده توسط ماندانا
در 21:7 | لینک ثابت
•

