دوشنبه 1 تیر1388
تولد من
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تولدم مبارک ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تولدم مبارک ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تولد تولد تولدم مبارک ...... بیام شمعارو فوت کنم که ۱۰۰۰ سال زنده باشم ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سه شنبه 19 خرداد1388
خونه عشق
هيچ کسي مثل من و تو
زنده در هواي هم نيست
هيچ کسي مثل من و تو
جفت هم، نيمه هم نيست
نبايد بين من و تو
نفسي فاصله باشه
وقتي مي تونه جدايي
قصه دلتنگي باشه
بيا تا با هم بسازيم
خونه عشق رو دوباره
باز کنيم پنجره هاش رو
رو به مهتاب و ستاره
سه شنبه 15 اردیبهشت1388
خوشبختي
مي خواستم بهت بگم چقدر پريشونم ديـدم خود خـواهي ديـدم نـمـي تـونـم
تحمل مي كنم بـي تـو بـه هر سـخـتي به شرطي كه بدونم شاد و خوشبختي
بـه شـرطـي بـشــنـوم دنـيـات آرومـه كه دوستش داري از چشمات معلومه
يكي اونجاست شـبـيه مـن يـه ديـونـه كه بيشتر از خودم قدر تـو مـي دونـه
چيكار كردي كه با قلبم به خاطر تو بي رحمم
تو مي خندي چه شـيـريـنـه ..... گـذشــتــــــن ....تازه مي فهمم
تـو رو مي خـوام تـمام زنـدگـيـم اينه دارم مــيـرم تــه ديــــونـگــيــم ايـنـه
نـمي رسـه بـه تـو حـتي صـداي مـن تو خوشـبختي هـمين بسه بـراي مـن
پنجشنبه 6 فروردین1388
فال
منو ويرون كني آباد مي شم تو زندونم كني آزاد مي شم
آره مجنون مي شم وقتي كه تلخي يك كم شيرين بشي فرهاد مي شم
تو هر جا باشي دنبالت منم من ديگه تقدير امسالت منم من
اگه حافظ اگه قهوه اگه رمل بگيري ميبيني تو فالت منم من
مي دونم عشق تو تاخير داره ولي اصرار من تاثير داره
تو هم ديونه ي من مي شي آخر تب مجنون بدون واگير داره
شنبه 24 اسفند1387
جشن نوروز
جشن نوروز را به نخستین پادشاهان نسبت می دهند. شاعران و نویسندگان قرن چهارم و پنجم هجری چون فردوسی، عنصری، بیرونی، طبری و بسیاری دیگر كه منبع تاریخی و اسطوره ای آنان بی گمان ادبیات پیش از اسلام بوده ، نوروز را از زمان پادشاهی جمشید می دانند.
در خور یادآوری است كه جشن نوروز پیش از جمشید نیز برگزار می شده و ابوریحان نیز با آن كه جشن را به جمشید منسوب می كند یادآور می شود كه : «آن روز كه روز تازه ای بود جمشید عید گرفت؛ اگر چه پیش از آن هم نوروز بزرگ بود».
جشن نوروز
جشن نوروز دست كم یك یا دو هفته ادامه دارد. ابوریحان بیرونی مدت برگزاری جشن نوروز را پس از جمشید یك ماه می نویسد: « چون جم درگذشت پادشاهان همه روزهای این ماه را عید گرفتند. عیدها را شش بخش نمودند: 5 روز نخست را به پادشاهان اختصاص دادند، 5 روز دوم را به اشراف، 5 روز سوم را به خادمان و كاركنان پادشاهی، 5 روز چهارم را به ندیمان و درباریان ، 5 روز پنجم را به توده مردم و پنجه ششم را به برزگران. ولی برگزاری مراسم نوروزی امروز، دست كم از پنجه و «چهارشنبه آخر سال» آغاز می شود و در «سیزده بدر» پایان می پذیرد. ازآداب و رسوم كهن پیش از نوروز باید از پنجه، چهارشنبه سوری و خانه تكانی یاد كرد.
پنجشنبه 1 اسفند1387
بیا......
یادمون باشه کسی مسئول دلتنگی های ما نیست
رنگ مشکلاتمون و با دستای خودمون تیره تر می کنیم
یادمون باشه که شاعرا تنها موجوداتی هستن که می تونن
با یه کاسه ماست دریا ها رو دوغ کنن
گفتم: بیاین شک نکنیم
میگن ترس برادر مرگه
من می گم شک برادریا همون برابر مرگه
پس بیاین بارون باشیم تا هیچ وقت برای باریدن شک نکنیم
بیاین آدم نباشیم
چون آدمی صندلی سالن مرگ خودشه
ودر آخر
تماشا کن.....نبین
درک کن......نخند
منتظر باش.....اشک نریز..........این است ملودی زلال باران انتظار
یکشنبه 20 بهمن1387
رویا
تو زندگی لحظه هایی هست که احساس می کنی دلت واسه یکی تنگ شده
اونقدر که دلت می خواد اونارو از رویاهات بگیری و واقعا بغلشون کنی
وقتی که در شادی بسته میشه، یه در دیگه باز میشه
ولی اغلب اوقات ما اینقدربه در بسته نگاه می کنیم
که اون دری رو نمی بینیم که واسمون بازشده
دنبال ظواهر نرو، اونا می تونند گولت بزنند
دنبال ثروت نرو، چون براحتی از کفت میره
دنبال کسی برو که خنده رو رو لبت میشونه
چون فقط یه لبخند میتونه کاری کنه که یک شب تاریک روشن به نظر برسه
سه شنبه 10 دی1387
کاش مال من بودي.......
کاش فقط يکبار از نگاهم مي فهميدي که چقدر دوست دارم
باهات باشم کاش مي فهميدي که دلم مي خواد بهت بگم که دوستت دارم.
ولي مي ترسم. وقتي ديدمت دلم لرزيد.
وقتي نگاه مهربونت رو مي ديدم احساس کردم
که چقدر اين نگاه و دستهاي مهربونت به داشتن من نياز داره.
کسي که نگاه زيبايت را درک کنه.کسي که مرحمي باشه براي تمام دلتنگي هات.
کسي که دستهاي تو رو توي دستش بگيره و نوازش کنه.
آخ... کاش مال من بودي. کاش مال من بودي
جمعه 15 آذر1387
تنهاترین
دیگه هر روز هر شب لبه پیمونه بر لب
مثل دیونه ها صد بار میام تا پشت شیشه
دیگه تنهاترین تنهاترینم تا همیشه
دل یه عاشق و روزای آبی
همه رفتن همه مردن تو خوابی
می موندم پابه پات هر جور می خواستی
برو که بی وفایی راستی راستی
می یاد اون روزگاری که دل تنگ بهاری
ولی بی عشق من تو عاقبت تنها می مونی
می مونه یاد من تو قلب سنگت یادگاری
شنبه 11 آبان1387
عشق خودش آهسته آهسته و در گوشه ای می آید
و در گوشه ای از قلب مهربانت آرام و بی صدا می نشیند
و تو متوجه اش نخواهی بود و بعد ذره ذره قلبت را پر می کند
کمکم مثل ساقه ی ((مهر گیاه )) در تمام جانت می پیچد
و ریشه می دواند ، یه طوری که بی آن نمی توانی تنفس کنی .
پنجشنبه 11 مهر1387
عشق خود را نثار كساني كنيد كه با شما در تعارض و تخاصمند.
عشق ورزيدن به كساني كه شيرين و نازنين و دوست داشتني اند كار آساني است.
براي اينكه عمق عشق را در قلب خود تجربه كنيد ببينيد كه چقدر آنان را كه
تحملشان برايتان دشوار است، دوست داريد
یکشنبه 24 شهریور1387
.............
بزرگترین نیاز بشر ، نیاز به عشق و محبت است
و هیچ انسانی بدون آن نمی تواند سر کند .
اگر آدمی به زندگانی خالی از عشق ادامه دهد ،
می پوسد و تباه می شود .
عشق و محبت عظیم ترین قدرت روی زمین هستند .
دوشنبه 4 شهریور1387
پنجره ....
روی سکوی کنار پنجره همه شب جای منه
چند ورق کاغذ و یک دونه قلم ، همیشه یار منه
کاغذای خط خطی از کنار در باز پنجره
می پرن توی کوچه سرحال از اینکه آزاد شدن
نمی دونن که اسیر دل سنگ باد شدن
دیگه بیداری شب عادتمه
همدم سکوت تنهایی من تیک تیک ساعتم
حالا من موندم یک دونه ورق که اونم از اسم تو سیاه می شه
همچیم تو زندگی آخرش به پای تو تباه می شه
چشمونم فاصله رو از پنجره دید می زنه
دلم اسم تو رو فریاد می زنه
درای پنجره رو تا انتها باز می کنم
تو خیالم با تو پرواز می کنم .
یکشنبه 20 مرداد1387
دوستت دارم.....
دارد چه بر سرم می آید ؟
چشمانم را بسته ام و گذاشته ام ثانیه ها لحظه هایم را اعدام کنند .
کم آورده ام نا توان شده ام در برابر روزها خسته تر از آنم حرفی بزنم،
یا گاهی داد ، تا شاید کمی سبک شوم!
تنهاییم هر روز پر رنگتر می شود نمی دانم باید خوشحال باشم یا ناراحت !؟
اینجا کسی نیست برای حرف زدن یا حتی اگر کسی هم باشد
حرفهای من از جنس دیگری است کسی چیزی نمی فهمد از آن!
ولی ولی دلم می خواست کسی بود و می فهمید تنهایی چه دردی دارد
وقتی دلم تو را می خواهد ....
و هیچ گاه نیستی بعضی وقتها آرزو می کنم
کاش خیال بودنت هم هرگز نبود کاش نبودی!
کاش نبودی تا من هر روز و هر لحظه احساس دلتنگی نکنم
دستانم را در هوا رها می کنم ولی نیستی نیستی تا آنها را بگیری
نیستی تا باورم شود هنوز هم هستم چه سخت می گذرد بر من...
دلم می خواهد پشت پا بزنم به هر آنچه بوده و هست
من احساساتم را کشته ام چه دردی می کشم من
به خودم و احساساتم خیانت کرده ام آنها توان اینهمه سختی را نداشتند
دردم می آید من درد دارم هی من
می بینی دیگر تو را هم برای خودم ندارم
چقدر تنهایم تنهای تنها
ولی آخر دوست داشتن تو چیز دیگری است دوستت دارم.....
شنبه 29 تیر1387
باز هم يک انتظار ........
امروز من ايستاده ام امروز باز هم يک انتظار
در دلم هر لحظه سودايی ديگر است
در وجودم هر زمان شوق رسيدن
آرزوی پر زدن انتظار ديدن است
گاه گاهی در آسمان چشم تو پر می زنم
يا که گاهی در خيالت می رسم
ديدنت
ديدنت اما برايم مثل يک افسانه ی ديرينه است
بر تمام ميله های اين قفس
اين قفس از جنس خاک و لحظه ها
رنگ آبی می زنم
رنگ آبی، رنگ آرزوهای من است
رنگ آبی، رنگ عشق
رنگ آبی، رنگ توست
در وجودم شوق تو باز شعله می کشد
در درونم آتشی از مهر تو
باز هم خرمنی از عشق برپا می کند
با تمام خستگی هر روز من ایستاده ام
بر سر آن کوچه باغ مهربانی باز هم من استاده ام
در دلم تنها و تنها يک نوا
يک موج، يک فرياد شوق دوباره دیدنت
ولی ..............
باز هم انتظار
باز هم يک انتظار
