یکشنبه 22 آذر1388

...............

 

دلم بد جوري بي تابه بخاطر با تو بودن

تو رو مي خوام با تمام وجود و تار و پودم

مي دوني كلي منتظر موندم تا شبي كه بهم بگي

از اينجا به بعد توي واسم شريك زندگي

 

نوشته شده توسط ماندانا در 18:29 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 19 آبان1388

همچي ممنوع است

 

حس خوبي دارم  به تو كه نزديكي

مي شه دستاتو  گرفت توي اين تاريكي

مي شه تا آخر عمر با خيالت سر كرد

مي شه عاشق ماند و عشق را باور كرد

تا تو هستي جز تو همچي ممنوع است

عشق دل كنده از اين كوچه باغ بن بست

من توي آغوشت گرم بودم يا سرد

كاش شب مي فهميد ، روز باور مي كرد

بغض يه دنيا رو از دلم كم كردي

من فقط من بودم منو آدم كردي

عشق بي حادثه نيست من خيانت كردم

اگه يادم باشي زود بر مي گردم

اي خدايي كه برام تو شبا فانوسي

هول مي شم وقتي تو منو مي بوسي

 

نوشته شده توسط ماندانا در 23:50 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 15 مهر1388

خیال

 

بذار خیال کنم هنوز   

ترانه هامو می شنوی

هنوز هوا مو داری و

هنوز صدام و می شنوی

بذار خیال کنم هنوز   

یه لحظه از نیازتم

اگه تموم قصمون

هنوز ترانه ساز تم

بذار خیال کنم هنوز   

پر از تب و تاب منی

روزا به فکر ديدنم

شبا پر از خواب منی

بذار خیال کنم  تو دلتنگیات

غروب که می شه یاد من میفتی

تویی که قصه ی طلوع  عشق و

گفتی و دوست دارم نگفتی

بذار خیال کنم منم

اونکهه دلت تنگ براش

اونی که وقتی تنهایی

پر می شی از خاطرهاش

اونکه هنوز دوسش داری

اونکه هنوز هر نفسه

بذار خیال کنم منم

اونی که بودنش بسه

دوباره فال حافظ و

دوباره توی فالمی

بذار خیال کنم بذار

اگر چه بی خیالمی

 

نوشته شده توسط ماندانا در 22:39 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 18 شهریور1388

عشق

 

عشق،خودش خواهد آمد. نمی توان از آن فرار کرد .

عشق خودش آهسته آهسته و در گوشه ای می آید و

در گوشه ای از قلب مهربانت آرام و بی صدا می نشیند و

تو متوجه اش نخواهی بود و بعد ذره ذره قلبت را پر می کند

کم کم مثل ساقه ی ((مهر گیاه )) در تمام جانت

می پیچد و ریشه می دواند ،

یه طوری که بی آن نمی توانی تنفس کنی .

 

نوشته شده توسط ماندانا در 22:22 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 25 مرداد1388

نفس نفس

 

تو چشمتون چه قصه هاست  نگاه تون چه آشناست

اگه بپرسین از دلم میگم گرفتار شماست

نگاهتون پیش منه هواستون جای دیگست

خیالتون اینجا که نیست پیش یه رسوای دیگست

نفس نفس تو سینه ام عطر نفس های شماست

اگر که قابل بدونید خونه ی دل جای شماست

میمیرم از حسادت  دلی که دلدار شماست

کاش می دونستم اون کیه که این روزا یار شماست

خوشا به حال اون کسی که توی رویای شماست

شما گناهی ندارید این روزگاره بی وفاست

تو خلوت شبونه ام خالی فقط جای شماست

تو جام  می ، تموم شب نقش دو چشمای شماست

 

نوشته شده توسط ماندانا در 12:39 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1 تیر1388

تولد من

 

تولدم مبارک

تولدم مبارک  

تولد تولد تولدم مبارک ...... بیام شمعارو فوت کنم که ۱۰۰۰ سال زنده باشم

 

نوشته شده توسط ماندانا در 22:51 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 19 خرداد1388

خونه عشق

 

هيچ کسي مثل من و تو


زنده در هواي هم نيست


هيچ کسي مثل من و تو


جفت هم، نيمه هم نيست


نبايد بين من و تو


نفسي فاصله باشه


وقتي مي تونه جدايي


قصه دلتنگي باشه


بيا تا با هم بسازيم


خونه عشق رو دوباره


باز کنيم پنجره هاش رو


رو به مهتاب و ستاره



 

نوشته شده توسط ماندانا در 18:15 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 15 اردیبهشت1388

خوشبختي

 

مي خواستم بهت بگم چقدر پريشونم       ديـدم خود خـواهي ديـدم نـمـي تـونـم

تحمل مي كنم بـي تـو بـه هر سـخـتي      به شرطي كه بدونم شاد و خوشبختي 

بـه شـرطـي بـشــنـوم دنـيـات آرومـه      كه دوستش داري از چشمات معلومه

يكي اونجاست شـبـيه مـن  يـه ديـونـه     كه بيشتر از خودم قدر تـو مـي دونـه

چيكار كردي كه با قلبم به خاطر تو بي رحمم

تو مي خندي چه شـيـريـنـه ..... گـذشــتــــــن ....تازه مي فهمم

تـو رو مي خـوام تـمام زنـدگـيـم اينه      دارم مــيـرم تــه ديــــونـگــيــم ايـنـه

نـمي رسـه بـه تـو حـتي صـداي مـن      تو خوشـبختي هـمين بسه بـراي مـن

 

نوشته شده توسط ماندانا در 22:28 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 6 فروردین1388

فال

 

منو ويرون كني آباد مي شم      تو زندونم كني آزاد مي شم

آره مجنون مي شم وقتي كه تلخي      يك كم شيرين بشي فرهاد مي شم

تو هر جا باشي دنبالت منم من           ديگه تقدير امسالت منم من

اگه حافظ اگه قهوه اگه رمل                  بگيري ميبيني تو فالت منم من

مي دونم عشق تو تاخير داره              ولي اصرار من تاثير داره

تو هم ديونه ي من مي شي آخر        تب مجنون بدون واگير داره

 

نوشته شده توسط ماندانا در 11:20 |  لینک ثابت   • 

شنبه 24 اسفند1387

جشن نوروز

 

پیدایش جشن نوروز

جشن نوروز را به نخستین پادشاهان نسبت می دهند. شاعران و نویسندگان قرن چهارم و پنجم هجری چون فردوسی، عنصری، بیرونی، طبری و بسیاری دیگر كه منبع تاریخی و اسطوره ای آنان بی گمان ادبیات پیش از اسلام بوده ، نوروز را از زمان پادشاهی جمشید می دانند.

در خور یادآوری است كه جشن نوروز پیش از جمشید نیز برگزار می شده و ابوریحان نیز با آن كه جشن را به جمشید منسوب می كند یادآور می شود كه : «آن روز كه روز تازه ای بود جمشید عید گرفت؛ اگر چه پیش از آن هم نوروز بزرگ بود».

 

جشن نوروز

جشن نوروز دست كم یك یا دو هفته ادامه دارد. ابوریحان بیرونی مدت برگزاری جشن نوروز را پس از جمشید یك ماه می نویسد: « چون جم درگذشت پادشاهان همه روزهای این ماه را عید گرفتند. عیدها را شش بخش نمودند: 5 روز نخست را به پادشاهان اختصاص دادند، 5 روز دوم را به اشراف، 5 روز سوم را به خادمان و كاركنان پادشاهی، 5 روز چهارم را به ندیمان و درباریان ، 5 روز پنجم را به توده مردم و پنجه ششم را به برزگران. ولی برگزاری مراسم نوروزی امروز، دست كم از پنجه و «چهارشنبه آخر سال» آغاز می شود و در «سیزده بدر» پایان می پذیرد. ازآداب و رسوم كهن پیش از نوروز باید از پنجه، چهارشنبه سوری و خانه تكانی یاد كرد.

نوشته شده توسط ماندانا در 21:40 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 1 اسفند1387

بیا......

 

یادمون باشه کسی مسئول دلتنگی های ما نیست

رنگ مشکلاتمون و با دستای خودمون تیره تر می کنیم

یادمون باشه که شاعرا تنها موجوداتی هستن که می تونن

با یه کاسه ماست دریا ها رو دوغ کنن

گفتم: بیاین شک نکنیم

میگن ترس برادر مرگه

من می گم شک برادریا همون برابر مرگه

پس بیاین بارون باشیم تا هیچ وقت برای باریدن شک نکنیم

بیاین آدم نباشیم

چون آدمی صندلی سالن مرگ خودشه

ودر آخر

تماشا کن.....نبین

درک کن......نخند

منتظر باش.....اشک نریز..........این است ملودی زلال باران انتظار

 

نوشته شده توسط ماندانا در 21:39 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 20 بهمن1387

رویا

 

تو زندگی لحظه هایی هست که احساس می کنی دلت واسه یکی تنگ شده

 اونقدر که دلت می خواد اونارو از رویاهات بگیری و واقعا بغلشون کنی

وقتی که در شادی بسته میشه، یه در دیگه باز میشه

ولی اغلب اوقات ما اینقدربه در بسته نگاه می کنیم

که اون دری رو نمی بینیم که واسمون بازشده

دنبال ظواهر نرو، اونا می تونند گولت بزنند

دنبال ثروت نرو، چون براحتی از کفت میره

دنبال کسی برو که خنده رو رو لبت میشونه

چون فقط یه لبخند میتونه کاری کنه که یک شب تاریک روشن به نظر برسه

 

نوشته شده توسط ماندانا در 0:59 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 10 دی1387

کاش مال من بودي.......

 

کاش فقط يکبار از نگاهم مي فهميدي که چقدر دوست دارم

باهات باشم کاش مي فهميدي که دلم مي خواد بهت بگم که دوستت دارم.

ولي مي ترسم. وقتي ديدمت دلم لرزيد.

وقتي نگاه مهربونت رو مي ديدم احساس کردم

که چقدر اين نگاه و دستهاي مهربونت به داشتن من نياز داره.

کسي که نگاه زيبايت را درک کنه.کسي که مرحمي باشه براي تمام دلتنگي هات.

کسي که دستهاي تو رو توي دستش بگيره و نوازش کنه.

آخ... کاش مال من بودي. کاش مال من بودي

 

نوشته شده توسط ماندانا در 0:8 |  لینک ثابت   • 

جمعه 15 آذر1387

تنهاترین

 

دیگه هر روز هر شب  لبه پیمونه بر لب

مثل دیونه ها صد بار میام تا پشت شیشه

دیگه تنهاترین تنهاترینم تا همیشه

دل یه عاشق و روزای آبی

همه رفتن همه مردن تو خوابی

می موندم پابه پات هر جور می خواستی

برو که بی وفایی راستی راستی

می یاد اون روزگاری که دل تنگ بهاری

ولی بی عشق من تو عاقبت تنها می مونی

می مونه یاد من تو قلب سنگت یادگاری

 

نوشته شده توسط ماندانا در 22:36 |  لینک ثابت   • 

شنبه 11 آبان1387

 

احساس من

احساس ماهی غمگینی است

که در تنگ بلورش را بسته اند

و وسط در یا

رها یش کرده اند!!!!!"

 

نوشته شده توسط ماندانا در 21:43 |  لینک ثابت   •